دلارام نهان گشته ز غوغا
شعر عرفانی "دلارام نهان گشته ز غوغا" از مولویدلارام نهان گشته ز غوغاهمه رفتند و خلوت شد برون آبرآور بنده را از غرقه خونفرح ده روی زردم را ز صفراکنار خویش دریا کردم از ا...
شعر عرفانی "دلارام نهان گشته ز غوغا" از مولویدلارام نهان گشته ز غوغاهمه رفتند و خلوت شد برون آبرآور بنده را از غرقه خونفرح ده روی زردم را ز صفراکنار خویش دریا کردم از ا...
شعر عرفانی "رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را" از مولویرفتم به سوی مصر و خریدم شکری راخود فاش بگو یوسف زرّین کمری رادر شهر که دیدهست چنین شهره بتی را؟در بر که کشیدهست ...
شعر عرفانی "چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را" از مولویایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا راچنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا رامنم ای برق رام تو برای صید و دام توگهی ...
شعر عرفانی "تو از خواری همینالی نمیبینی عنایتها" از مولویتو از خواری همینالی نمیبینی عنایتهامخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتهاتو را عزت همیباید که ...
شعر عرفانی "عطارد مشتری باید متاع آسمانی را" از مولویعطارد مشتری باید متاع آسمانی رامهی مریخ چشم ارزد چراغ آن جهانی راچو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جانببیند بیق...
شعر عرفانی "ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا" از مولویببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحراببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند این جاببین عذرا و وامق را...
شعر عرفانی "چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را" از مولویچه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت راچو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت راچو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جها...
شعر عرفانی "هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را" از مولویهلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا راتقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما رامنم ناکام کام تو برای صید و دام توگهی بر ...
شعر عرفانی "بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را" از مولویبهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان رااز آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان رازبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان ...
شعر عرفانی "تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را" از مولویتو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی رافرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی راز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت ر...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده